روزی روزگاری، به ما یاد دادند که دنیا را در جعبههای جداگانه بگذاریم. گفتند تاریخ متعلق به گذشته است، هنر در قابِ روی دیوار خلاصه میشود، روانشناسی در مطبها میماند و فلسفه در کتابخانههای خاکگرفته میخوابد. اما ما یک روز ایستادیم، به این جعبههای مرتب نگاه کردیم و از خود پرسیدیم: «پس خودِ زندگی کجاست؟»
واقعیت این است که زندگیِ انسان، هرگز در یک خط راست و در یک رشتهی خاص نمیگنجد. انسان، ترکیبی بینهایت پیچیده از رویاها، قصهها، رنجها و اندیشههاست. شاید جذابترین رازهای جهان و عمیقترین درک از انسان بودن، نه در مرکز این جعبهها، بلکه در **«فضای خالیِ میان آنها»** پنهان شده است.
دقیقاً همانجایی که ادبیات با جامعهشناسی دست میدهد؛ جایی که تاریخ با هنر میرقصد؛ و جایی که اسطورهها برای درک انسان امروز، به خیابان میآیند.
قمر از دلِ همین داستان متولد شد.
ما اینجا به دنبال کدهای صفر و یک، چرخدندهها یا فرمولهای خشک و قطعی نیستیم؛ ما به دنبال «روح هستی و انسان» میگردیم. ما کنجکاویم و تصمیم گرفتیم دیوارهای نامرئی بین رشتهها را برداریم. کار ما در اینجا، بافتن تار و پودِ اندیشهها به یکدیگر است. ما باور داریم که جهان یک تابلوی نقاشیِ بینظیر است که هر رشته، تنها یک رنگ به آن میپاشد. برای دیدن زیباییِ کامل این تابلو، باید چند قدم به عقب رفت و همهچیز را با هم دید.
ما در این خانه، از تقاطعِ فرهنگ، هنر، اندیشه و هر آنچه به روح و روان آدمی گره خورده است، برای شما قصههایی تازه روایت میکنیم. ما چیزهای به ظاهر بیربط را به هم ربط میدهیم تا به معناهای جدیدی برسیم.
پس اگر شما هم از نگاه کردنِ تکبعدی به جهان خسته شدهاید، اگر دوست دارید پشتپردهی اتفاقات، هنرها و اندیشهها را با لنزی متفاوت ببینید، و اگر هنوز در وجودتان شعلهای از کنجکاوی برای درکِ عمیقتر جهان روشن است…
به نقطهی تقاطع ایدهها خوش آمدید.
اینجا خانه شماست؛ بیایید با هم در مرزها قدم بزنیم.